Please enter your e-mail address. We will send your password immediately.

. بچه که بودم، هر شب قبل از خواب در مورد داشتن توانایی های ابرقهرمانانه رویاپردازی میکردم و اگه بهم نمیخندین، هنوزم توی پنجاه سالگی همین کار رو میکنم. البته نه مثل قبل. الان رویا هام منطق داستانی و جلوه های ویژه بهتری پیدا کردن و کمی هم تم سیاسی بهشون اضافه شده. با این حال هنوزم توشون خودم یه ابرقهرمانم و بر اثر یه اتفاقی نیروهایی به دست آوردم و با آدم بدا میجنگم و شکستشون میدم و مردم عاشقمن. فقط یه درگیری که از بچگی تا الان با خودم دارم، اینه که چه نیروهایی داشته باشم. پرواز؟ قدرت فیزیکی زیاد؟ کنترل ذهن؟ سرعت؟ کنترل اجسام؟ نامرئی شدن؟ تله پورت؟ اشعه لیزر؟ تغییر شکل؟... یکیشون؟ چند تاشون با هم؟ بدبختی اینه که هر کاری هم میکنم نمیتونم خودمو قانع کنم که همه شون رو با هم داشته باشم. احتمالاً مشکل از ذهن محدودمه که حتی توی رویا هم عادت نداره همه چی داشته باشه. خلاصه که اون مقدار حاکم ستمگر و تروریست و جنایتکاری که من هر شب توی رویا کشتم، هیچ ابرقهرمانی در تاریخ پیدایش این کاراکتر ها نکشته. اینا رو گفتم که بدونید با کی طرفید. پ.ن اول: کوچیک تر که بودم توانایی کنترل ذهن رو دوست داشتم، ولی الان از لیست توانایی های مورد نیازم حذفش کردم. اصلاً دلم نمیخواد فکر بقیه رو بخونم و بدونم در موردم چی فکر میکنن. حالا یا چون با مفهوم احترام به حریم شخصی آشنا شدم، یا چون خودم فکرای مزخرف در مورد بقیه میکنم که اصلاً دلم نمیخواد کسی اونا رو بخونه. پ.ن دوم: نامرئی شدنم الان به نظرم بیشتر به درد فضولی میخوره. پ.ن سوم: به نظرم دیگه وقتشه تصمیمم رو بگیرم. اصلاً خوب نیست که آدم توی پنجاه سالگی هنوز تکلیفش با توانایی های خودش روشن نباشه. پ.ن چهارم: اگه قصد دارین بهم بخندین، قبلش رویا های قبل از خواب خودتونو یادتون بیارین. شاید پشیمون شدین. پ.ن چهارم: این نقاشی رو هم دو سه روز پیش کادو گرفتم که از همینجا از خالقش خیلی تشکر میکنم. @soleymanson
پریروز این شانس رو داشتم که در عرض چند ساعت و به صورت فشرده چکیده ای از مدیریت افتضاح و چندش آورتون رو که در تمام سطوح خرد و کلان مملکت جاریه و کماکان اصرار دارید که بدون تخصص و تعهد بین خودتون تقسیمش کنید و روی همه چی خیمه بزنید، از نزدیک تجربه کنم. گرچه همه ما سالها و بارها این تجربه ها رو تکرار کردیم و گفتنش فایده ای نداره، ولی اگه نگم خفه میشم: ۱- طبق بخشنامه جدید ستاد کرونا مسافرینی که قصد دارن از کشور امارات وارد ایران بشن، باید چهل و هشت ساعت قبل از پرواز تست پی سی آر بدن. (هزینه این تست توی کشور امارات برای هر نفر بیش از یک میلیون تومنه) ۲- ماجرا از برخورد با اولین مسئول ایرانی توی فرودگاه دوبی شروع شد. موقع تحویل بار اعلام شد که نتیجه تست کرونا که برامون ایمیل شده بود، باید پرینت بشه و نشون دادنش روی گوشی کافی نیست. نماینده محترم شرکت هواپیمایی ایرانی هم مشغول حرف زدن با موبایلش بود و حتی جواب سلام هیچ مسافری رو نمیداد. در نهایت هم همه مجبور شدیم برای پرینت وارد صف های شلوغ بشیم و دوباره هزینه کنیم و لحظه آخر به پرواز برسیم. (موقع سوار شدن به هواپیما دیدیم که بعضی از مسافر ها با نشون دادن موبایل سوار میشن و نیازی به پرینت نبود) ۳- توی فرودگاه امام متوجه شدیم که طبق بخشنامه جدید تر، باید دوباره توی فرودگاه از ما تست پی سی آر گرفته بشه. (یعنی نیازی به تستی که توی امارات دادیم و هزینه ای که کردیم نبود) ۴- نزدیک به دو ساعت، همه مسافرای هواپیما رو توی یه صف فشرده و در فضای کوچیک و سربسته نگه داشتن. یعنی برای رعایت پروتکل، کاری رو کردن که بر خلاف تمام پروتکل هاست. (این پروسه توی کشور امارات با رعایت فاصله و کمتر از پنج دقیقه انجام شد) ۵- برای این تست اضافه و غیر لازم (چون همه مسافرا از قبل تست داده بودن) از هر مسافر مبلغ دویست و سی هزار تومن گرفته شد.( این تست توی کشور امارات مجانی بود) ۶- مسافرایی که از مقصد استانبول وارد ایران میشدن نیازی به این تست نداشتن. (آمار روزانه کرونا در امارات دو هزار نفر و در ترکیه سی هزار نفره) ۷- مسافر غیر ایرانی باید برای این تست نهصد و پنجاه هزار تومن پرداخت میکرد. اونم مسافری که تازه از هواپیما پیاده شده و ارز ایرانی نداره و نه کردیت کارتش توی این کشور کار میکنه و نه ازش دلار قبول میکردن. پ.ن اول: مطمئنم اگه یه آمار جهانی وجود داشته باشه برای حفظ شأن و احترام به مردم، ما قطعاً جزو یکی دو کشور آخر هستیم. پ.ن دوم: شانس آوردم این کاتانا واقعی نبود، وگرنه نمیدونم توی اون فرودگاه مرتکب چه جنایت هایی میشدم.
. این مدت دوستای زیادی رو از دست دادم، ولی رفتن هیچ کدومشون به اندازه مرگ آزاده منو نسوزوند. نمیدونم بیشتر غمگینم به خاطر جوونیش و فرصت های دوباره ای که میتونست توی زندگیش داشته باشه یا فشاری که داشت توی این سالها تحمل میکرد و حسرت هایی که روی دل شکسته اش موند. به خاطر تصور حال خانواده ائیه که دختر و همسر و مادرشون رو از دست دادن یا فکر کردن به این که مجازات و تنبیهی که داشت تحمل میکرد، چقدر سنگین تر از اشتباهاتی بود که مرتکب شد... یا به خاطر از دست دادن یه دوست مهربون و با معرفت و مؤدب و غمگین که آرزوی بخشیده شدن و انجام دوبارهٔ کاری که عاشقش بود رو به گور برد... ولی چیزی که میدونم اینه که آزاده یکی بود مثل خیلی از ما. با این تفاوت که پرده از راز ها و اشتباهات و تناقضی که توی زندگیش داشت برداشته شد و تاوان سنگینی هم براش پرداخت. پرده ای که شاید اگه از روی زندگی و افکار خیلی از ما برداشته بشه، تصویری صد برابر گناهکار تر از آزاده ازمون دیده میشه. آزاده شاید فقط از ما بدشانس تر بود... آزاده نمرد. کشته شد. دختری بود که رسانه متولدش کرد، بزرگش کرد، بهش شکل داد، بی رحمانه طردش کرد و کشتش. مثل داستان یه فیلم خیلی غم انگیز... پ.ن: از دیشب تا حالا مسیجای چند روز پیشمون رو صد بار بالا و پایین کردم، ولی هیچ چیزی از مرگ توی جملهٔ “امیدوارم سال جدید برای من سال کار باشه” پیدا نمیکنم...
. اولین بارشونه که جلوی دوربین آنالوگ وایمیستن. هیچ تصوری ندارن از این که یه زمانی برای خریدن یه حلقه فیلم بیست و چهار تایی چه ذوقی میکردیم. نمیدونن با چه نگرانی یه فریم عکس میگرفتیم که نکنه خراب بشه و یکی از بیست و چهار تا فرصتمون از دست بره. از استرس و هیجان باز کردن پاکت عکسایی که بعد از یه هفته از عکاسی میگرفتیم هیچ خاطره ای ندارن. عکسایی که همیشه کمتر از بیست و چهار تا بودن و خیلیاشون تار بودن یا توشون چشمامون بسته بود. حتی چیدن عکس ها توی آلبوما و مراسم نشون دادنشون به مهمونا رو تجربه نکردن... از وقتی چشماشون رو باز کردن، جلوی دوربینای دیجیتال وایستادن و بدون محدودیت و نگرانی عکس گرفتن. اونم با کیفیت خوب. خودشون نور و رنگ عکساشون رو تصحیح کردن و فیلتر کردن و توی هارد ها و‌ مموری ها و موبایل ها آلبوم کردن... قطعاً خیلی خوشحالم از این که برعکس آلبوم نازک و ناقص بچگی من که بیشتر خاطرات کودکیم توش نیستن، تمام لحظات زندگیشون، از تولد تا الان ثبت شده، ولی هنوزم عاشق اون عکسای آنالوگ بی کیفیتم. یه ارزش و هویتی دارن که توی عکسای دیجیتال وجود نداره... نمیدونم. شاید خیلی پیر شدم. پ.ن اول: ممنون از اشکان چگینی و دوربین آنالوگش. پ.ن دوم: چهارشنبه سوریتون مبارک.
توی این یه سالی که این ویروس لعنتی اومده، همه‌مون آسیب‌های زیادی دیدیم. خیلی‌ها جونشون رو از دست دادن، خیلی‌ها عزادار عزیزانشون شدن و خیلی‌ها هم به‌خاطر قرنطینه و تعطیلی مشاغل کارشون رو از دست دادن یا به لحاظ مالی در شرایط سختی قرار گرفتن، ولی این وسط بودن کسایی که توی این شرایط خطرناک فرصت فکر کردن به این چیزا رو نداشتن. کسایی که اگه نبودن، شرایط زندگی ما میتونست از اینی که هست خیلی سخت تر یا حتی غیرممکن بشه. قطعاً اولین گروهی که به فکرمون می‌رسن، پرسنل کادر درمان هستن. قهرمان‌هایی که برای حفاظت از ما زندگی خودشون و خانواده‌شون رو به خطر انداختن و توی صف اول مبارزه با این ویروس قرار گرفتن. ولی در کنار اینها تمام کارکنان بخش‌های حمل و نقل عمومی، بانک‌ها، ادارات، پمپ بنزین ها، سوپرمارکت‌ها، شهرداری، پلیس و... قهرمان‌های دیگه‌ای بودن که عبور از این روزهای سخت رو برای ما امکان‌پذیر کردن. کمپین وقت خوب قدردانی پریل و پرسیل باز هم می‌خواد به سنت این چهار سال از فرهنگ زیبای قدردانی بگه و امسال دوربینش رو برده سمت همین قهرمان‌های نازنین و بزرگ. قهرمان‌های شایسته سال سخت نود و نه. شما هم اگه دوست دارید توی این کمپین شرکت کنید، می‌تونید برید به صفحه قدردانی و زیر پست یکی‌ مونده به آخرشون بنویسید چه کسانی رو شایسته قدردانی می‌دونید. @ghadrdany #پریل #پرسیل #وقت_خوب_قدردانی
. گفتنِ این که پژمان جمشیدی توی فوتبال به جایی نرسیده، یا فقط به خاطر مهمونی رفتن با پیمان وارد سینما شده، یه نظر شخصی و‌ قابل احترام نیست. صاحب چنین نظری نه تنها بی ادب و پر از عقده و نفرته، بلکه داره یه دروغ احمقانه میگه و اون نشریه یا سایتی که به چنین آدمی حقوق میده که خشم و کمبود های سرکوب شده شخصیش رو بیرون بریزه باید جوابگو باشه. دروغه، چون با هر معیاری که نگاه کنیم، بازی کردن توی پر افتخار ترین و پرطرفدار ترین تیم فوتبال ایران و باهاش به مقام قهرمانی لیگ رسیدن، یا انتخاب شدن بین بیست و‌ دو تا بهترین فوتبالیست ایران و بازی توی تیم ملی نمیتونه به جایی نرسیدن باشه. اونم توی دوره ای که از شانست پدیده ای مثل مهدی مهدوی کیا نه تنها توی باشگاه، بلکه توی تیم ملی هم پستت باشه. مگه این که معتقد باشیم پروین و بلاژویچ هم چون با پژمان مهمونی میرفتن، دعوتش میکردن. و احمقانه ست، چون کارنامه پژمان توی سینما هم کاملاً مشخصه. نزدیک به هشت سال یکی از پرکار ترین، پر مخاطب ترین و پولساز ترین بازیگرای سینمای ایران بودن و (با احتساب امروز) دو بار نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل شدن، کار پارتی و مهمونی نیست. هیچ کارگردان و تهیه کننده عاقلی هم از بازیگری که به کارش لطمه بزنه یا مورد علاقه مخاطب نباشه استفاده نمیکنه. خوشبختانه یا متاسفانه توی این کار آدما همیشه دقیقاً همون جایی هستن که باید باشن و ماندگاری توی چنین جایگاهی فقط با هوش، استعداد، تلاش، انتخاب های درست و استقبال مخاطب به دست میاد و قابل تقلب نیست. اگه بازیگری به جایی نمیرسه، یا جایگاه قبلی خودش رو از دست میده، فقط و فقط به دلیل نداشتن شروط بالاست و هر بهانه ای غیر از این، به دلیل اینه که اون آدم قدرت پذیرش کمبود ها، اشتباهات یا مورد پسند مخاطب قرار نگرفتن خودش رو نداره. از طرف دیگه بازیگرایی مثل پژمان هم موفقیتشون رو مدیون داشتن همین شروط هستن و حتی اگه بعضی از شما دوسشون نداشته باشید هم نمیتونید این رو نپذیرید. خلاصه این که پژمان هست. به نظر هم نمیاد که فعلاً قصد داشته باشه که به این زودیا جایی بره. تا روزی که انگیزه داشته باشه و درست انتخاب کنه و مردم بخوانش هم میمونه. منم به عنوان دوستش و کسی که توی اولین کارش و ورودش به این دنیا نقش کوچولویی داشتم، خوشحالم و بهش افتخار میکنم. @pejmanjamshidi